کاش...

کاش به زمانی باز می گشتم که ترکیدن باد کنک ابی بزرگترین دقدقه زندگیم بود... کاش هرگز بزرگ نمیشدم و ای کاش....               

/ 2 نظر / 4 بازدید
مهرداد

سلام وبلاگ نو مبارک ...الان اتفاقی آمارگیر وبلاگم رٍ نگاه کردم و دیدم که شما از بلاگتون به بلاگم لطف کردین و پل زدین...امیدوارم همون آقا یا خانم آرامی بشاید که در مردادماه در بلاگم کامنت نوشتین و نسبت به بلاگم لطف داشتین...همون موقع هم دلم می خواست که بلاگ داشتین تا دیگه برا تشکر از کامنت شما ای میل ننویسم...با هر دو پست آخر موافقم..و بی ادبی نباشه اما باور می کنید من گاهی حتی با بوی کود حیوانی که شهرداری تو باغچه ها می ریزه تازه می شم چون حس می کنم این همون طبیعتی هست که ما گم کردیم و سردرگم در هیچ و پوچ شهر و تکنولوژِی شدیم که همه چیز ما رُ گرفت و هیچی جز دلتنگی و حس گمشدگی به ما نداد ببخشید شما هم مثل "جاده ی خاکستری" یه جمله نوشتین اون وقت من این همه حرف زدم...به امید اینکه شما هم طولانی تر بنویسید و کلا بیشتر بنویسید تا بخونیم و یاد بگیریم به امید روزهای بهتر

مهرداد

راستی در اولین فرصت به بلاگتون پل می زنم از بلاگم